infomet

09120700721

با ما در تماس باشید
حسابداری

دام وفاداری: چرا حسابدار قدیمی شما نباید مدیر مالی (CFO) شود؟

دام وفاداری: چرا حسابدار قدیمی شما نباید مدیر مالی (CFO) شود؟
170 بازدید
24 اردیبهشت 1405علی قدیمی

تصور کنید یک حسابدار دقیق و متعهد دارید که ۵ سال است در شرکت شما کار می‌کند. او تمام اسناد را به موقع ثبت کرده، حساب‌های بانکی را مغایرت‌گیری کرده و با سازمان امور مالیاتی نیز به خوبی تعامل داشته است. حالا کسب‌وکار شما بزرگ‌تر شده و به یک «مدیر مالی» نیاز دارید. اولین و راحت‌ترین تصمیم چیست؟ ارتقای همان حسابدار قدیمی به سمت مدیر مالی!

اما صبر کنید؛ این تصمیم به ظاهر قدرشناسانه، یکی از مرگبارترین اشتباهات مدیریتی است. ارتقای یک حسابدار صرفاً به دلیل سابقه کار بالا به سمت مدیریت مالی، و ادغام این دو نقش، می‌تواند سازمان شما را به سمت نابودی بکشاند. در این مقاله بررسی می‌کنیم که چرا «وفاداری و سابقه» جایگزین «دانش مدیریت مالی» نمی‌شود.

۱. تفاوت در DNA شغلی: میکروسکوپ در برابر تلسکوپ! همان‌طور که پیش‌تر گفتیم، ذهن یک حسابدار برای تمرکز بر جزئیات و گذشته تربیت شده است. او با یک میکروسکوپ به دنبال یک ریال اختلاف در ترازنامه می‌گردد. اما یک مدیر مالی (CFO) باید با یک تلسکوپ به آینده نگاه کند.

وقتی حسابدار قدیمی خود را مدیر مالی می‌کنید، او همچنان با همان «ذهنیت حسابداری» به مسائل نگاه می‌کند. او به جای اینکه برای جذب سرمایه، ورود به بازارهای جدید یا مدیریت ریسک‌های اقتصادی برنامه‌ریزی کند، وقت خود را صرف چک کردن فاکتورها و رفع خطاهای پرسنل حسابداری می‌کند. در نتیجه، شرکت شما رهبر مالی خود را از دست می‌دهد.

۲. تسلط بر «دفاتر شرکت» معادل درک «بازار و استراتژی» نیست بسیاری از مدیران فکر می‌کنند چون حسابدارشان ریز و درشت هزینه‌های شرکت را می‌شناسد، پس بهترین فرد برای مدیریت مالی است. این یک خطای دید بزرگ است!

دانش مدیریت مالی (Financial Management) شامل مباحث پیچیده‌ای مانند ارزش‌گذاری شرکت، ساختار سرمایه، مهندسی مالی، تحلیل ریسک سیستماتیک و غیرسیستماتیک، و پیش‌بینی جریانات نقدی تنزیل‌شده است. یک حسابدار، هرچقدر هم که باسابقه باشد، لزوماً دانش «Corporate Finance» (مالی شرکتی) را ندارد. سپردن سکان هدایت مالی به فردی بدون این دانش تخصصی، شبیه سپردن هدایت هواپیما به یک مکانیک ماهر هواپیماست؛ هر دو هواپیما را می‌شناسند، اما فقط یکی پرواز کردن را بلد است!

۳. تله منطقه امن (Comfort Zone) و مقاومت در برابر تغییر مدیران مالی حرفه‌ای، اغلب با ورود به یک سازمان، فرآیندهای مالیاتی و حسابداری معیوب را بازطراحی می‌کنند تا بهره‌وری افزایش یابد. اما وقتی حسابدار خودتان را ارتقا می‌دهید، او تمایلی به تغییر سیستم‌هایی که خودش در این چند سال ساخته است، ندارد. او در «منطقه امن» خود باقی می‌ماند و مشکلات ساختاری شرکت شما هرگز حل نخواهد شد. این مقاومت پنهان، مانع بزرگ رشد کسب‌وکار است.

۴. فاجعه ادغام وظایف: وقتی استراتژی قربانی روزمرگی می‌شود وقتی حسابدار شما همزمان مدیر مالی می‌شود، درگیر تضاد منافع و فشار کاری وحشتناکی می‌گردد. در زمان بحران‌ها (مثلاً نزدیک شدن به موعد ارسال اظهارنامه مالیاتی)، او کلاه مدیریت مالی را کنار می‌گذارد و دوباره تبدیل به یک حسابدار ساده می‌شود تا کارها عقب نیفتد.

در این شرایط، جریان نقدینگی (Cash Flow) به حال خود رها می‌شود. تصمیمات استراتژیک برای قیمت‌گذاری محصولات در تورم متوقف می‌گردد و شرکت ناگهان متوجه می‌شود که با وجود فروش بالا، پولی در بساط ندارد. نبودِ یک مدیر مالی مستقل که درگیر اسناد روزمره نباشد، شرکت را در برابر تکانه‌های اقتصادی کاملاً بی‌دفاع می‌کند.

پس با حسابدار وفادار خود چه کنیم؟ وفاداری و دقت حسابدار شما بسیار ارزشمند است و باید پاداش داده شود، اما با ابزار درست! شما می‌توانید عنوان او را به «رئیس حسابداری» (Chief Accountant) یا «مدیر کنترل‌های داخلی» ارتقا دهید و حقوق او را افزایش دهید. اجازه دهید او پادشاهِ بلامنازعِ ثبت و ضبط گذشته و حال شرکت باقی بماند.

سخن پایانی بقا و رشد در اقتصاد پیچیده امروز، نیازمند تخصص است. ارتقای احساسی یک حسابدار به سمت مدیر مالی، نه تنها کسب‌وکار شما را از داشتن یک استراتژیست مالی محروم می‌کند، بلکه شما را از داشتن یک حسابدار خوب نیز بی‌نصیب می‌گذارد (چون او دیگر روی کارهای قبلی‌اش تمرکز کافی نخواهد داشت).

اگر به دنبال رشد پایدار هستید، اجازه دهید حسابدارتان روی اسناد تمرکز کند و برای رهبری مالی سازمان، از یک مدیر مالی واقعی و متخصص (حتی به صورت مشاوره‌ای و برون‌سپاری) کمک بگیرید.

اشتراک گذاری

با استفاده از روش های زیر می توانید این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید .

رفتن به نوار ابزار